خرید بک لینک

هنوز چند روزی از ماجرای «سلفی حقارت» نگذشته بود که این بار، انتشار عکس پرصلابت شهید محسن حججی،در لحظه اسارت و قبل از اینکه سرش به دست داعشیها از تنش جدا شود، موجب سرافرازی شد.


اسارت و شهادت حسینی وار رزمنده مدافع حرم، شهید محسن حججی این روزها به پدیده اصلی فضای مجازی در ایران تبدیل شده است. آرامش، صلابت و ایمان جاری در چهره این جوان، آن هم درست در شرایطی که اسیر داعشیهای درنده خو بوده و میدانسته که تا چند لحظه دیگر سر از تنش جدا میشود، او را به ستارهای تبدیل نموده که درخشش اش، راه را از بیراه نشان میدهد.
در روزهایی که همه رسانهها سعی دارند تا تصویری هنجارشکن و غربزده از نسل جوان جامعه را تثبیت کند، مردی قهرمان این سرزمین شده است که نماد و نماینده واقعی جوان ایرانی است؛ محسن حججی، بزرگمردی که تنها 25 سال سن داشت، از نسل دهه هفتادیهاست که ره صد ساله را یک شبه طی کرد. حججی، حجتی است بر اینکه با گذشت 20 سال از پایان دوران دفاع مقدس، هنوز هم راه ایثار و شهادت ادامه دارد. وقتی وصیتنامههای صوتی محسن حججی را میخوانیم، یاد این جملات سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی میافتیم که مردان شهادت طلب را عاشوراییان قرن پانزدهم هجري قمري میدانست؛ هم آنان كه كره زمين قرنهاست انتظار آنان را ميكشد تا بر خاك بلاديده اين سياره قدم گذارند و عصر ظلمت و بيخبري را به پايان برسانند...


همچنان که شهید مدافع حرم محسن حججی به پسرش علی، وصیت کرده بود: «علی جان بابا من خیلی دلم میخواهد در این راه رو سفید و شهید شوم. خیلی دلم میخواهد که یک بار قبل از ظهور امام زمان(عج) و یک بار بعد از ظهور شهید شوم. به خیال خودم این یک نوع زرنگی است. ان شاءالله که بتوانم به این آرزو برسم. اما باز هم راضیام به رضای خدا. اگر به آرزویم رسیدم و شهید شدم که الحمدلله، اگر هم به آرزویم نرسیدم، شاید لایق نبودم و شاید صلاح خدا چیز دیگری بوده... بعضی وقتها دل کندن از بعضی چیزها باعث میشود تا آدم به چیزهای خیلی بهتری دست پیدا کند. من از تو و مامانت دل کندم تا بتوانم نوکری حضرت زینب(س) را به دست بیاورم. سعی کن جوری زندگی کنی که خدا عاشقت شود.»


و در وصیت دیگری خطاب به همسرش گفته بود: «پسرم را جوری تربیت کن تا سرباز امام زمان(عج) شود.»
همسر شهید حججی هم در پیامی به همه مردم اعلام کرد: «محسن من رفت تا امام خامنهای تنها نباشد. من از همه میخواهم که راهش را ادامه دهند. محسن سرش رفت تا روسری نرود... دشمن منتظر یک نشانه از ماست که شاد شود. من اصلا دلم نمیخواهد که دشمن اشک من را ببیند. هر اشکی هم که میریزم، هر اشکی تا الان ریختم، هدف داشته است. هدف اشک هایم حضرت زینب(س) بوده است. من یک داغ دیدم، اما امان از دل زینب(س).»

پیش بینی شهادت در وصیتنامه

روز گذشته، وصیتنامه شهید مدافع حرم، محسن حججی در رسانهها منتشر شد.

در بخشی از این وصیتنامه آمده است: حالا که دستهایم بسته است مینویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستادهام و ایستادهام رو به همه شما، رو به رفقا، رو به خانوادهام، رو به رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزادهای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمهگاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنهای و فرماندهام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که «اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمدهایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد».


در پایان این وصیتنامه نیز میخوانیم: خدّالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای(ع) دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که میبینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود. درد پهلویم کاش ساکت نمیشد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتماً سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.اینجا رضاً برضاک را میخواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بیسر را میبینم که همدوش زینب آمدهاند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم.حرامیان در شعلههای شرارت میسوزند.

برچسب: سلفی,صلابت, نویسنده: طاها رحمانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:38

صفحه بندی